خرید بک لینک
اسمم امير كوتاه كوتاه چون وجودم براي هيچ كس مهم نبوده
......................................
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي      تا بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
......................................
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1402 ساعت: 11:41

اسمم امير كوتاه كوتاه چون وجودم براي هيچ كس مهم نبوده
......................................
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي      تا بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
......................................
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 15:51

جایت خالی خواهد ماند

و جای خالی تو

از همه آنهایی که هستند

زیباتر است ...

........................................

باز هم روز تولد تو شد عزیزم

بسان سالهای قبل دوباره و دوباره و دوباره با اینکه ندارمت

اما روز تولدت را جشن میگیرم

امیدوارم هر جای این جهان که هستی

دنیا به کامت باشد

گرچه این دنیا دیگر هیچوقت به کام من نخواهد بود ...

.............................................

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 اسفند 1401 ساعت: 18:23

اسمم امير كوتاه كوتاه چون وجودم براي هيچ كس مهم نبوده
......................................
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي      تا بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
......................................
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 اسفند 1401 ساعت: 18:23

ﻣﻦ ﻫﻨوز
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ
ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

...

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 6 مهر 1401 ساعت: 7:17

اسمم امير كوتاه كوتاه چون وجودم براي هيچ كس مهم نبوده
......................................
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي تا بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
......................................
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: دوشنبه 26 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:07

اسمم امير كوتاه كوتاه چون وجودم براي هيچ كس مهم نبوده
......................................
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي تا بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
......................................
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: دوشنبه 26 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:07

لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی استو چشم هایت شعر سیاه گویایی استچه چیز داری با خویشتن که دیدارتچو قله های مه آلود محو و رویایی استچگونه وصف کنم هیات غریب تو راکه در کمال ظرافت کمال والایی استتو از معابد مشرق زمین عظیم تریکنون شکوه تو و بهت من تماشایی استدر آسمانه ی دریای دیدگان تو شرمگشوده بال تر از مرغکان دریایی استشمیم وحشی گیسوی کولی ات نازمکه خوابناک تر از عطرهای صحرایی استمجال بوسه به لب های خویشتن بدهیمکه این بلیغ ترین مبحث شناسایی استنمی شود به فراموشی ات سپرد و گذشتچنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی استتو باری اینک از اوج بی نیازی خودکه چون غریبی من مبهم و معمایی استپناه غربت غمناک دست هایی باشنکه دردناک ترین ساقه های تنهایی است حسین منزوی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:00

من زبان برگها را میدانممثلا خش خش یعنی امان از جداییهیچ برگی پیش از جدایی از درخت خش خش نمیکندبا آن که از هم جداییم ولیباز هم در شب میلادت جشن میگیرمجشنی به صرف بغضتولدت مبارک ای رفته از دست__________________________عزیزم توی این سالها خیلی چیزارو که قبلا آرزو داشتم با تلاش بدست آوردم   شاید بیشتر چیزهایی که دوست داشتم اما اونا هیچ ذوقی برام ندارن من تو رو میخواستم از این دنیا وقتی تورو ندارم یعنی هیچ چیز ندارم تا ابد این زندگی برام قشنگ نیست اما همیشه گفتم و میگم سلامتی کسی که دوستش داشتم اما دیگه مال من نیست ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:00

گرم بیایی و بپرسی:

چه بردی اندر خاک

ز خاک نعره برآرم:

که آرزوی تو را

بیدل دهلوی

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 13:20

جای تو خالیست

در تنهایی هایی که مرا

تا عمیق ترین دره های بی قراری می کشانند

جای تو خالی ست

در سردترین شبهایی

که لبخند های مهربانی را به تبعید می برند

جای تو خالی ست

در دریغ نا مکرری

که به پایان رسیدن را فریاد می کنند .

جای تو خالی ست

در هر آن نا کجایی که منم ...


حمید مصدق

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 13:20


ای روی تو ماه عالم آرای همه وصل تو شب و روز تمنای همه

گر با دگران به ز منی وای به من ور با همه کس همچو منی وای همه

ای آرزوی گمشده مهمان کیستی درد منی بگو که درمان کیستی

دامان من ز اشک ندامت پرآتش است ای نو گل شکفته به دامان کیستی

من همنشین درد و غم و رنج و حسرتم ای آرزوی گمشده مهمان کیستی

ای آرزوی گمشده مهمان کیستی؟؟؟؟؟

نگرفته هنوز برگ عیشی افسوس بهار من خزان شد

آن نیم نفس که با تو بودم سرمایه ی عمر جاودان شد

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 30 آبان 1398 ساعت: 9:56

باز دیوانه شدم من ای طبیبباز سودایی شدم من ای حبیبآنچنان دیوانگی بگسسته بندکه همه دیوانگان پندم دهندغیرآن زنجیر زلف دلبرمگر دو صد زنجیر آری بگسلمبه تیغم گر زنی دستت نگیرموگر تیرم زنی منت پذیرمکمان ابرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 30 آبان 1398 ساعت: 9:56

نگاهت میكنم خاموش و خاموشی زبان داردزبانِ عاشقان چشم است و چشم از دل نشان داردچه خواهشها در این خاموشیِ گویاست، نشنیدی؟تو هم چیزی بگو، چشم و دلت گوش و زبان داردبیا تا آنچه از دل میرسد بر دیده بنشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 30 آبان 1398 ساعت: 9:56

فکر کردن به تو

پنهانی ترین کار زندگی من است

وتو پنهانی ترین دلتنگی منی

پنها نی ترین لبخندی در صورتم

و پنهانی ترین مسبب حالت روزانه ام

و روزهای زیادیست که ساکتم...

تا همیشه تا ابد دوستت دارم ...

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 30 آبان 1398 ساعت: 9:56

صفحه بندی